وای یکی از خاطرات بد اومد تو ذهنم گفتم بنویسمم ذهنمو درگیر نکنه

یبار تحقیق گروهمون تو شیمی درباره ی ناسا بود طبق معمولم ک همه کاره منم و یسری مطلب از نت گرفتم چاپ کردم دادم ب بچه ها گفتم حفظ کنین ب ترتیب بیاین بگین

خودمم رفتم سایت ناسا تا سایتشو تحلیل کنم

هیچی دیگ رفتم سایتش و همه چیزاشو ترجمه کردم رفتم جلو گفتم اره سایت ناسا اینطوریه اونطوریه ی بخش داره برا اینده ی بخش فلان داره ینی در مجموع فقط داشتم یسری چرت و پرتی میگفتم ک گفتنش سودی نداره و معلمش پشماش ریخته بود با ی حالت بهتی داشت نگام میکرد

خلاصه ک همش اون حالت نگاش یادم میا میگم خاک تو سرت فلانی چچرا رفتی چرت و پرت گفتی :///

بهم گفت بعد از ظهرا رو خالی میکردم ک شاید تو بهم زنگ بزنی

دلم براش سوخت

من اصلا بهش فک نمیکنم و اون...

اگ راست بگه

اگ راستم بگه اینا از خودش نشات میگیره بیکاره فکرشو میده ب من ب هر حال ما عادت داریم حتما ب ی چی فک کنیم

اون خیر سرم ک تو بیوش نوشته این رل بیبی!!!

شیطونه میگه برم بهش بگم بیبیت کیه؟؟یکی بچه تر ا خودت؟؟یکی عوضی تر از خودت؟ ولی خودمو سبک نمیکنم

اون ک با من صنمی نداره هر غلطی میخواد بکنه

فیزیک لب مرزم ایشالا ک قبول شم

بقیه امتحانا خوب بودن در حد 17 18....تا ببینم چی میشه

ایشالا ک مصحح عقده ای نباشه ...

:))

این روزا عشق رو فقط با خواهرزادم تجربه میکنم...واقعا عاشقشم!!هرچی بزرگتر میشه ب من بیشتر ابراز علاقه میکنه و من بیشتر عاشقش میشم

کوچولوی وروجک من!

مگه این دنیا چقد بود!؟

بدیاش چن تا سحر بود!؟

تو ک تنهام نمیذاشتی

توی غم هام نمیذاشتی

...

یادش بخیر ی خاطره بگم از خنده نابجای خودم یهو ب ذهنم اومد

ده ماه بود فک میکنم ک قرار داشتم و حسابی تیپ زده بودم...البته ن ک جلف و ناجور باشم...

برگشتن از فضای سبز میگذشتم ک ی موتوری اومد هی میگفت بیا شماره بگیر و بیا سوار شو و فلان منم اون لحظه واقعا از همچین وعضی و حرفاش خندم گرفته بود اونم فک میکرد من میخندم پس اهلشم گیر میداد ول نمیکرد یهو حرف همیشگی دخترا ناخوداگاه از دهنم در اومد گفتم برو گمشو وگرنه داد میزدم:/

اونم گفت واای و دقیقا یادم نیس چی گفت ولی اونم خندش گرفت م کم ب خودم اومدم خندمو کنترل کردم و اخمش کردم و ب ی جای تتقریبا شلوغ رسیدیم و ولم کرد خداروشکر:/// من خداروشکر مث خواهرم ماست نیستم یبار ی ماشین میخواست بزور خواهرمو سوار کنه خواهرم پاهاش سست شد نمیتونست حرکت کنه بزور  رفت سمت مغازه طرفم دیگ ولش کرد ولی من هم تو ین مواقع فش میدم اگ طرف چاقویی چیزیم داشته باشه مث دفعه قبل تا جون دارم جیغ میزنم:/ والا رزمی کارم نیستم بزنم فک طرفو بیارم پایین

خلاصه ک ناامنی زیاد شده ولی خب برا من کم پیش اومده همین یکی دو مورد دیگ پیش نیومده...

بعدش از جلوی ی کافه رد شدم و دختر پسر  زیر 16 سال دیدم ک تو بغل همن و دیگ برگی برام نموند:/

من درسته خودم دوتا تجربه داشتم ولی همش بعد 17 سالگی بود:/// تازه اون موقع فکرشم نمیکردم کارم ب اینجاها بکشه ک بخوام با کسی قرار بزارم و فلان

تقصیرم ندارن دوره زمونه اینطوری شده...شاید اگ منم جای اونا بودم زودتر شروع میکردم...دیگ تو این سن ادم چی حالیش میشه همه از رو بچگیشه

ولی اگ بعد ها اتفاق بیفته دیگ اسمش درس گرفتن و بچگی نیس اشتباه و خطاس!...

همین دیگ

برم فیزیک بخونم:

تو گوشم کف رفـــــتـــــــــه

با این وعض : زبون زخم . دندون درد . قرص های گرامی . گوش بام شده ک هیچی نمیشنوه

باید درس بخونم

خدایا من چ گناهی کردم اخه دیروز میخواسم سرمو بکوبم ب دیوار امروز خودمو اروم کردم

گفتم فلانی ببین این امتحان الهیه قراره قوی شی یاد بگیری تو شرایط سخت کار کنی :////

اینو نگم چی بگم؟؟؟

کنکور رو ب  سال بعد موکو ل کردم خانوادمم راضین

نهاییو بدم بزنم تو خط کتاب فلسفی رهاا شم از این دنیااا

سال بعد مشاور میگیرم و خانواده هم گفتن حمایتت میکنیم بیشتر همه چی حل میشه

درسته کسی ک امسال نخونه سال بعدم نمیخونه ولی من شرایطم فرق داره من یسالو از دست دادم افسردگی گرفتم مدرسه نرفتم

قرص میخورم ولی سال بعد همه چی اسون تر میشه

ایشالا دوستام بجای من برن عشق و حال کنن چی میتونم بگم جز این؟:)

...

چند روز پیش ی دلهره عجیبی بهم دست داد و بهش پیام دادم یچیزی شد و اومدم حالتو بپرسم اونم خداروشکر بلاک نکرد فقط جواب نداد منم بعد دو روز بهش گفتم برو ب جهنم و هردوتا پیامو حذف کردم

ب گفته خودش دخیای قبلی ک پیام میدادن رو بلاک میکرد ولی منو بلاک نکرد یاد جمله خودش افتادم : تو هیچوقت بلاک نمیشی».

بی شعور بی شخصیت یادش رفت بعد یسال  جوابشو دادم الان برام سیس میاد

چن ساعت بعد تو یِـ پست خوندم وقتی یکی جوابتونو نمیده احتمالا داشته از خیابون رد میشده و ماشین بهش زده و مرده ایشالا

یاد خودم افتادم و کلی خندیدم

بیچاره حقم داشت البته منم جاش بودم شاید جواب نمیدادم با توجه ب اینکه منم لحظات اخر ب اهنگی ک فرستاد جواب ندادم:/ حالا بدرک بزا برم دانشگا دیگ اسمشم نمیارم الان از بیکاری ب اون بی لیاقت فکر میکنم

چقدم دلم ازش پره تا میخوره دارم بهش فش میدم... فقط اومد سطح انتظارات منو برد بالا رفت الان من پسرِ از این قدبلند تر از کجا پیدا کنم:/// یا از این مغرور تر ؟////

چی بگم

فردا امتحان دین و زندگی دارم ی دور رو دست و پا شکسته تموم کردم و باید دور دوم رو حسابی بخونم تا معدلم ب لطف عمومیا بالا بره :)

دیروز با HR تلفنی حرف زدم :/ با اینکه هیچ حسی بهش ندارم ولی باهاش حرف میزنم یجورایی تبدیل ب عادت شده برام...خیلی وخته ینی ی ی سال و نیمی میشه ب همه چی بی حس شدم

دیگ حتی رفیقایی ک جونمم براشون میدادمم دوس ندارم

هرچی زمان میگذره این بی حسی در من پر رنگ تر میشه و من میترسم

بزا 31 مرداد بشه من این کنکورو بدم خودمو میبندم ب کتابای فلسفی :))

من بعضی وختا حس نفرت از همه چیز بهم دس میده سر همین حس پیج ایسنتا گرام خوشگلمو ک 8 هزار فالوور واقعی داشت دیلیت زدم دیگ

الانم دلم میخواد دیلیت بزنم وبلاگو

میهن بلاگ ک قبلا بودم ی قابلیتی داشت ب اسم غیرفعال کردن وبلاگ مث دی اکتیو کردن اینستا خودمون بود کاش بلاگفا هم اضافه کنه برا همچین مواقعی ک یکی مث من نزنه نپوکونه وبشو

نپوکونه!؟؟؟؟!!!!

این چند پست اخیر خیلی مزخرف شده ولی بدرک برام مهم نیست

از ی یوگی انتظار نمیره همچین پستایی بنویسه!

.

.کسی رمز نخواد خیلی پست ** هست

کلمه ای ک بذهنم نمیرسه و تو مایه های زشت و خجالت اوره!**:

بعضی وختا تو بلاگقا احساس راحتی نمیکنم

کلا ادم شکاکیم :)

ادامه نوشته

بخاطر تخلیه روحی روانی رفتم پیتزا و نوشابه خریدم خوردم هیچ تاثیری نداشت :/

یاد دیروز میفتم ک مامان چقد بغضش گرفت وقتی اون حرفارو بهش زدم و خواهرمم ازم طرفداری کرد

درد اون چی بود؟ برام خونه بگیرین من خوابگا نمیخوام...اینم اوضاس بر خودش هرکی ی دردی داره

هعی

گ ب اون خیر سر قول نمیدادم الان سیگار میکشیدم اروم میشدم :/ خودش رفته شر خدش و قولاش بالاسرمه...چقد من بعضی وختا نفرینش میکنم بخاطر بلاهایی ک سرم اورد...نمیدونم درباره ی  خطای رو دستم باید در اینده ب دیگران چ جوابی بدم و ب خودم حتی!؟

الن قشنگ رهام تیشرتمو در اوردم پنجرم بازه  درو بستم قفلم کردم

همین دیگ بریم سر درس و مشقو کنکور و نهایی

ولی همیشه میگفتم ادما برا خانوادشون ارزش قائل نیستن صحبت دوست و رفیق میشه جونشونم میدن

خودم الان شدم...دلم نمیخواد ب اندازه ی ذره ای دل کسی رو بدرد بیارم ولی ببین با مادرم چیکار کردم!

همش ریشه داره همش همش من دیگ الان ریشه یابی نکنم

امروز ب مامان گفتم با این شوهر گند اخلاقت غلط کردی بچه بدنیا اوردی میمردی طلاق بگیری  مارو بدبخت نکنی از اینکه هر روز قیافتونو میبینم داره حالم بهم میخوره و از چشمم دیگ افتادین و تحملتون سخته اگ خودکشی کردم شک نکن ک بخاطر ندیدن روی ماهتون بوده

حالا همه اینا سر چی بوده؟؟؟ سر اینکه من صبح قبل مدرسه موهامو داشتم اتو میزدم بابام بهم گفت داری میری عروسی یا تولد ک انقد پشت اییننه ای

بله همه این حرفا و حرفای بدترش ک ننوشتم بخاطر همین ی جمله بود

ولی این جمله سرشار از توهین و توهم بود و پشتش ی ادم روانی ک ذهن مریض داره هست

من یادم باشه اگ یروزی دختر دار شدم همیشه ب حد و حدودم احترام بزارم و چرت و پرت نثار دخترم نکنم

حالا ک فک میکنم همه چی خیلی تغییر کرده!

من شیش سال پیش بودم تقریبا دوازده سیزده سال

شیش ک ن پنج سال پیش بودم سیزده سال

خب؟

بعد چهار سال پیش بودم 14 15 سال و اون موقع با هویت فیک دختر 18 ساله با چ پسرایی ک هم صحبت نشدم

حالا ک فک میکنم اون پسرا دیگ سنی ازشون گذشته

فک کن طرف بود 24 سال الان شده 28 سال!دوسال دیگ میشه سی سال! شِـت!

یا دو سال پیش طرف بود 32 سال الان شده 34 سال

گذر زمان عجب چیزیه خدایی

منم چقد مردمو سرکار گذاشتما بیچاره ها هنوزم فک میکنن ب ی دختر هیجده ساله حف میزدن

چی بگم ولی الان دیگ واقعا 18 سالمه و دبگ مجبور نیستم دروغ بگم:))

جانان من

کاش تو شمع میشدی و من پروانه!

حیف که سرمای زمستان تو را سرد کرد !

دلم میخواست باز هم در کنارم می بودی !

و غم های دلم را 

با نگاه گرم و  لبخند شیرینت زیبا میکردی !

تویی که لبخند هایت به زیبایی طلوع خورشید !

و صداقت چشمانت به زلالی دریا !

و صوت صدایت بارانی بر دل است !

جانان من !

افسوس که

 هر ساعت دلتنگی

 به هفته ها 

و حال

 به سال ها دارد تبدیل میشود !

و تنها مرهم دلتنگیم

........



این دوتا میزارم اینجا ک دسترس بهشون اسون باشه برام

حتما میگی چرا دانلودش نمیکنی ولی انلاین بیشتر خوشم میاد نمیدونم چرا:/

آهنگ

آهنگ

آهنگ

آهنگ