بخاطر تخلیه روحی روانی رفتم پیتزا و نوشابه خریدم خوردم هیچ تاثیری نداشت :/
یاد دیروز میفتم ک مامان چقد بغضش گرفت وقتی اون حرفارو بهش زدم و خواهرمم ازم طرفداری کرد
درد اون چی بود؟ برام خونه بگیرین من خوابگا نمیخوام...اینم اوضاس بر خودش هرکی ی دردی داره
هعی
گ ب اون خیر سر قول نمیدادم الان سیگار میکشیدم اروم میشدم :/ خودش رفته شر خدش و قولاش بالاسرمه...چقد من بعضی وختا نفرینش میکنم بخاطر بلاهایی ک سرم اورد...نمیدونم درباره ی خطای رو دستم باید در اینده ب دیگران چ جوابی بدم و ب خودم حتی!؟
الن قشنگ رهام تیشرتمو در اوردم پنجرم بازه درو بستم قفلم کردم
همین دیگ بریم سر درس و مشقو کنکور و نهایی
ولی همیشه میگفتم ادما برا خانوادشون ارزش قائل نیستن صحبت دوست و رفیق میشه جونشونم میدن
خودم الان شدم...دلم نمیخواد ب اندازه ی ذره ای دل کسی رو بدرد بیارم ولی ببین با مادرم چیکار کردم!
همش ریشه داره همش همش من دیگ الان ریشه یابی نکنم