شبم با ی دعوای پدر مادری بهترم شد ! البته من نقشی نداشتم.ـ.داشتم سفره شام میذاشتم😔شام غاز بود ..ب مامام گفتم میخوای من برم تو و بابا رمانتیک دو نفره غذا بخورین ؟ گفت مسخره نباش بعد رفت ب بابام گفت چی گفتم😳از خجالت اب شدم والا..چن دقیقه قبلش ل صورتم خیره شد ': چقد بهم خورردی تو خیلی لاغر شدی..گفتم یادته چقد صورتم تپلو بود ؟ بعد ی ضرب المثل گفت ک یادم نیس :| دستاشو دیدم وحشت کردم ورم داش گفت مال نارنجه...هیچی اقا رفتیم سر سفره و دعوا شد و همه با بغض شام خوردیم😔😔بابام خودش عصبانی بود من دوتا قاشق برنج ریختم گفت میخوای نخوری اصا؟ این غذای کودکستانیه چیه ؟
در حال حاضر خونع بقلی بزن برقصه...الانم ی خانوم داره اهنگ میخونع بقیه کف میزنن به به چ صدایی ....
ب مامان گفتم مامان تو بمیری من چیکار کنم بابا بره من چیکار کنم گفت اره تو هیچی نداری ! گفتم خب چطوری کنار بیام گفت نباید کنار بیای ک باید ب ایندت قک کنی.. مردم بچه ی اولن پدر مادرشون جوونن ب قکر اینن بعد پدر مادرشون چیکارکنن تو بچه ی سوم انقد بیخیالی ؟ ت بدنیا اومدی پدرت پیر بود ! گقتم اا ینی سی سالش میشد ؟ گفت چی میگی سی و خوردی بود !
بعد ..الان صدای ی اقا میاد
این همسایه س تا پسر داشت داش
حتما یکیشون ازدواج کرده شب هاشه
منم خودم همش تو پشت بودمم بی حجاب :| امید وارم پسراش منو تاحالا دید نزده باشن _-
ماه معلومع خداااا چقد قشنگه
یروز من و کاپیتان دوتایی ب ماه زل زدیم
یروزم وقتی داشتم ب ماه زل میزدم صدا رادیویی اومد سمتم و باهام حرف زد
میگفت تو دختر ب این سن این وقت شب چیکار میکنی انیجا خطر ناک نیس !؟ انقدرررر مودب بود انقدررر باشخصیت بود گ نگو
بعد دستاشو باز کرد گفت اگ میخوای خودتو خالی کنی من اینجام
من همچنان ب ماه نگاه میکردمگ
گفتم اوکی الان میرم ...ـ
رفت و منم رفتم خونه
خیلیم بد بودا یکم اون طرف تر پسرا مست کردع بودن ب در و دیوار وسیله پرت میکردن . ـ ..هعی..
یبار همونجا ی پسرع بهم تیکع انداخت و اینا بعد فرداش منو با فرزاد دید حسابی ازم معذرت خواهی کرد منم اصا محلش ندادم و رفتم
ب فرزاد گفتم دوستت چقد اشغاله ب دختر مردم تیکه میندازه گفت اینطوری نگو ناراخت میشم !!
یبارم دوستاش اذیتم کردن نبود براش تعریف کردم میگفت نگو ناراحت میشم عصبی میشم قشنگ معلوم بود ب هیجاش نیس
بنظرتون صدا رادیویی منو یادشه !؟
من هیچوقت فراموشش نمیکنم.
شاید اگ بجای فرزاد ب اون پسرع دل میدادم الان وعضم این نبود !
تازشم اصا من قرار نبود دل بدم ک
فرزاد یهویی شد
ینی بای قور اور دادم بهش
بعد فرداش اتفاقی دیدمش
ولاهی نشناختمش خودش اومد سمتم
خیلی راحت شکارم کرد
ولی چیزی ک دوس داشتم این یود ک حتی یبار نشد من ببیننش موقع خدافظی همو بغل نکنیم
کاپیتان با دل ما چ ها کردی
دیالوگامون جذابه ..
یادمه سال ۹۷ ک یسریاشو نوشتم چن نفر کامنت دادن اینا واقعیه یا داستانه چاپش کن و این حرفا
نمیدونم چرا انقد داستانم برا همه جذابه
تو چترومم برا همه یچیزایی گفتم...بیچارع هل افسرده شدن
اسممم گذاشن : آنی و راه های نرفته اش
😂😂😭
کاپیتااااان
بهش گفتم تو ملوان منی
گفت اا منظورت کاپیتانع دیگه !!؟؟؟
و از اون روز شد کاپیتان من
کاپیتان قلب ها
کنار ت لنگر گرفت کشتی عشق
بیا ک یاد تو ارامشیست طوفانی..
شبتون بخیر دوستان من
شما زندگی کنین عاشقی کنین
زندگی بزرگه
ادما بزرگن
مهاجرت کنین
درس بخونین
ازدواج نکنین خودتونو بدبخت نکنین
مستقل باشین
من مغزم تعادر ندارع
منو نبینین
منم یروز موفق بودم
منن یروز ی دختر یوگی ریکی کار درس خون بودم
پرانرژی ترین دختر دنیا
ب دوستم گفتم اون موقع منو تو ی جملع توصیف کن گفت : ت ی دختر ادم فضایی هستی ک وقتی میخندی نمیشه ساکتت کرد و صدای خندت همه جارو میگیره
ی همچین چیزی گفت...
مدیر مدرسع ل خانوادم میگفت مدرسه دیگ جایزه نداره بهش بده جایزه هارو جارو کرد
یبار ی ازمون نفر دوم شدم...ب نفر اول ی ساعت خوشگل دادن ب من گونیا نقاله
جلوی چشم همه سر صف پرتش کردم زمین و خوردشد
اره..اون ساعت مال من بود ن کس دیگه...
منو مغرور ترین میشناختن
یبار با ی دختره دعوام شد بیس نفر جم شدن معاون گفت' ازش معذرت بخوا
با اخم نگاش کردم و سکوت کردم
گفت : خیلی مغروری خیلی
و رفت
و الان دارم ی دختر مریض و سوسول و اویزونو میبینم
راستی اسمش چیه !؟
چرا دیگ نمیتونم تو اینه نگاش کنم !؟
ج
آنی !؟ نه نه
آنسه...
من آنی نیستم من موفتی و لحظه ای نیسم
خواهش میکنم
میخوام آنسه بشم
آنس . .
آنسه کجا رفتی !؟ آنی کیه !؟
آنی...
آنسه....
بریم بخوابیم خدا بزرگه
و .....