خاهرزادم برام زنگ زد کلی حرف زدیم با گوشی خودش زنگ زد اون سری میگفت آنی من بلد نیسم بخونم عکستو بده بزارم میخوام برات زنگ بزنم راحت باشم😂
اسمشو سیو کردم : تنها عشق زندگیم
فک کن زنگ بزنع بعد من نباشم پدر مادرم باشن بعد فک کنن دوس پسرمه😂😂
دارم فک میکنم مادرم چطور با چیزایی ک براش تعریف کردم تو صورتم نگا میکنه
جالب اینجاس بهم گفت من بهت افتخار میکنم😐😐😐😐
میگم چرا
گفت از دل باتلاق پرواز کردی هم با پسره بهم زدی هم دیگ سیگارو کنار گذاشتی ولی یجای کارو خراب کرردی اینکع بهش پیام دادی باز !
البته یسری چیزا براش هضمش سخت بود میگفت چطوری نترسیدی چطوری
بای
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۰/۱۰/۳۰ ساعت 18:57 توسط من
|