امروز تو خیابون هور هور گریه کردم :| باورتون میشه ؟؟ اول ک داشتم میرفتم خوب بود برگشتن از کنار پیستی ک با فرزاد اشنا شدم گذشتم و اهنگی ک با صدای خودش برام خوند تو گوشم پلی شد بعد سه سال : کاش ک تورو سرنوشت ازم نگیره میترسه دلم بعد رفتنت بمیره اگ خاطره ها یادم بیارن تورو لاقل از تو خاطره هام نرو . . .  بعد رسیدم زیر پل بعد گفتم اع این پسر دوجرخه سواررو ببین چ خفنه از بالای پل میره مگ من چیم از این کمتره ک زیر پل برم اخرین بارم یسال پیش از بالای پل رفتم  ( بالای پر پر ماشینه و شیب خطر ناکی داره و ماشینا با سرعت میان میرن و واقعا خطرناکه) ولی گفتم بیخی و در نهایت زیر پل رفتم یهو با صحنه ای روبرو شدم ی پسر عینکی زیر پل رو نیمکت نشسته بود و سرش تا ته :| تو گوشی بوددد ریشم داشت تنها تفاوتش با فرزاد ریشش بود ینی قرزاد ریش دار بود من ای صحنرو دیدم دیگ از دنیا جدا شدم ی ماشینم ک از این داداچیا توش بودن و صدای وحشتاکی داشت از میلی متری من رد شد وگاز تا ته ! همه نگام کردن با ترس :| خبر نداشتن من تو عالم دیگم ینی جور ی ترمز گرفتم ک نزدیک بود با سر بیفتم هیچی گفتم چیکار کنم ؟ کنارش ک رو نیمکت نمیتونم بشینم پس نقش ی دوچرخه سوار خسته تشنه رو بازی میکنم از روبروش زد شدم دیدم عکس المعلی نشون نمیده یکم با فاصله ازش ایستادم و اب خوردم دیدم هیچی نمیگه قدشم در حد 196 نبود ک بگم فرزاده خلاصه  ک در نهایت ب این نتیجه رسیدم فرزاد نیس ولی نمیتونسم باور کنم ب سرم زد برم پیشش ازش بپرسم تو فرزادی ؟؟ واقعا میخواسم اینکارو کنم :| خاااک . . . . رفتم اون طرف خیابون رو نیمکت رو بروش نشستم یهو سرشو بلند کرد وایی کپی فزاد بود منم یهو کنترلمو از دست دادم هور هور گریه کردم :| اشکام میومد همینطوری و صدام بلند شد ولی سریع خفه کردم خودمو ک کسی نفهمه دارم گریه میکنم صدای مداحی هم میومد دیگ هیچی خیلی حس گرفته بودم :| هیچی اقا من ی بیس دقیقه ای محو تماشای این اقای فرزاد نما شدم و نگاش کردم ک در نهایت دوستش اومد و بهش گفت رضا من دارم میرم گفتم عهههه این اسمش رضاس  ک بعد رضا با صدای بلن بهش گفت سیگار داری :||||||| گفتم شت اینم ک سیگاریه . . .  سرشم ک کلا تو گوشی بود خلاصه ک بغیر از قدش یپا فرزاد بود . . .  .

هیچی دیگ اشکامو پاک کردم گفتم حاجی هرکی عینک داره فرزاد نیس بیا برو خونه باز مامان بهت شک میکنه ک کجایی دقیقا ساعت  شده شیش  و تو دوساعت دورچرخه سواری رفتی داری چ غلطی میکنی

با دلی سرشار از ناراحتی   و دلتنگی از کنار پسره رد شدم و بازم نگام نکرد اصلا :| ینی ناموسا بیس دقیقه بهش خیره شده بودم یبار سرشو بالا نکرد منو ببینه اونطور ک اون گفت سیگار داری من ترسیدم والا خوب شد نرفتم بهش نگفتم فرزاده یا ن از طرفیم خیلی بدجا بود میترسیدم اشنا ببینم :|

این بود قضیه هور هور گریه کردنم

الان اوکیم خوبم مشکلی ندار م میخوام درس بخونم

فقط تنها مشکلم اینه ک من عاشق غمم

فک کنم تله ی غم دارم

 اصا از قصد دوس دارم گریه کنم

نمیدونم والا خیلی طولانی شد بای