کل شهرو با دوچرخه گشتم هیجا پول نمیداد...س کیلو فندق خریدم اومدم خونه چ داستانی داشتااا کل تنم درد میکنه دو ساعت کل شهرو تو گرما و ترافیک دوچرخه سواری کردم از لای ماشینا زد شدم _-...چ روزی بود امروز دهنتتتتتت.....

از داداشی ک بهم فندق دادم بسی خوشم امد...چون اول رفتم برق نبود کارت خوان خراب بود گفت برو پول بکش تا عابر بانکم پیدا کنم یکساعت طول کشید بعد رفتم دیدم جلوم 5 نفر وایسادن ولی پسره منو دید سریع فندقمو داد بهم خارج نوبت...دستت درد نکنه داداشی مهربون تویی ک همسنات دارن سیگار میکشن و معتادن یا دارن دانشگا درس میخونن ولی تو داری پیش مادرت کار میکنیو فلان

مادرمم ازش تعریف کرد گفت چ پسر خوبیه

البته من واقعا ادم بی جنبه ای نیسم واقعا چون داداش ندارم ب چشم برادری مبینمم همرو کلا چن وخته ینی دو سه ساله (از وقتی اونو دیدم) دیگ نشد از پسری خوشم بیاد....