اسفند 98 بود...بعد یسال و نیم برگشته بود پیشم...بهش گفتم عکس پروفایل گذاشتم هفته پیش دیدی...یکم گند زد و فهمیدم ندیده و گفتم نکنه نشناختی منو

خودشو زد ب دروغ گفت نه هر چیو یادم بره اون چشماتو یادم نمیره..من اسکلم کور بودم براش ایموجی قلب فرستادم اگ  زمان ب عقب برگرده میگم برو عمتو اسکل کن  و کلی ابروشو میبردم ^_^...

+نمیدونم چیشده...چند ماه پیش بهش پیام دادم و  چوابمو نداد اصا...نمیدونم چی بگم...احتمال میدم رفته کشتی کاراموزی چون سال اخرش بود :(

هعی یادش بخیر....بغلش بودم...گفت بعدا برامون سخت میشه من میرم یجای دیگ کاراموزی میرم جزیره دیگ تو خشک نیستم منم بهش گفتم من آزانس میگیرم میام پیشت :||||| (خودمو زدم ب خنگی) بعد گفت من میگم میخوام برم جزیره تو میگی آزانس میگیرم ؟؟؟؟

+من دلم براش تنگ نشد یا هرچی چیز دیگه ای ول یخاطرات شیرینی داشتیم و نمیشه انکارش کرد!

(اسکل ب اینا میگه شیرین)