تولد
تولد یکی از بچه ها بود منم تولد کردم با بچه هایی ک از ابتدایی میشناسمشون و بچه های دبیرستان و راهنمایی جمعا ده نفر بودیم تولد خوبی بود داداش 4 سالش عاشقم شد اسممم خیلی قشنگ میگقت کلا ی جاذبه ای خاصی برا بچه ها دارم میگن قیافت مهربونه...کلی رقصیدم بچه ها میگفتن اون انرژی قدیمی رو نداری راستم میگفتن هرچی خودو ب خنده و خوشحالی میزدم بارم دوستم بهم گفت آنی چند ملیون بدهی داری ؟ :|| هعی یکی نبود بهش بگه عزیزم من ک مث تو پزشکی قبول نشدم بدهی نداشته باشم من بدهکارم چند میلیاردم بدهکارم ب پدر و مادرم ب خواهرم ب ارزو هام و رویا هام
دیگ قید سلامتی و همه جیو زدم گو بابای عوارض من من از امروز ریتالین رو شروع میکنم حتی اگ دوره دانشجویی بشه هم میخورم چون من بدون پزشکی نمیتونم زندگی کنم زندگی بدون پزشکی معنایی نداره البته باید رهاش کنم تا بهش برسم ولی خب چیز مهمیه من دوس دارم ی پزشک مریض باشم تا ی ادم الاف سالم عقیده من اینه البته الانم مریض نیستم و کاملا سالمم فقط یکم بیش فعالی دارم بخاطر اونم ک شده باید ریتالین بخورم الان ک اولین روزه و ی نصفه خوردم خیلی اارمش دارم دیگ پاهام بی قرار نیست...نمیدونم چیشد ک اینجوری شد منی ک انقد تمرکز داشتم الان باید قرص بخورم دیشب تا 3 4 صبح بیدا بودم بخاطر کاپیتان بهش پیام دادم دلم برات تنگ شده خوابم نمیبره امروز صبح پیاممو پاک کردم..یکی نبود بگه احمق جون تو توی تولد کاپوچینو خوردی خوابت نمیبره چ ربطی ب پسر مردم داره ولی خب اونم بود دیگ اصا تصویرش جلو چشام بود نمیذاشت بخوابم...لنتی دوسال گذشته کی میخوای از یادم بری
واقعا حس خاصی بهش ندارم ینی همین الان بگه بیا بشو مال من میگم ن داداش همه ی گریه هامو کردم همه ی افسردگیامو کشیدم تو روزای خوشم داری میای ؟؟ کجا !؟؟؟
بیخیاااال
برم سر درس ک کلاس ریاضی دارم :))
در اخر هم بگم پاییز ینی یک غمه دیگه ینی ی سال مبهمه دیگه من از همون پاییز ک رفتی کلا شدم یک ادم دیگه :))