دیشب نیم ساعت داشت منو میکشت ک میخواست برام سنتور بگیره اخر ب ساز دهنی قانعش کردم:/

خیلیم ناراحت شد چون نمیخواستم قبول کنم یاد خودم افتادم و برام قضیه قبلیمو یاداوری کرد منم شرمنده شدم نتونستم رد کنم ...

قرار شد بعد کنکور برام پست کنه ب خونه یکی از رفقا ....

دوست خوبیه:))

خداییش من بجز یبار هیچوقت تو فاز رل و رابطه نبودم اصلا بدم میاد  و همش ب زور دیگران یا دلسوزی بود و دیگ تا اخر عمرم بر خلاف میل باطنیم عمل  نمیکنم:چون نتیجشو دیدم تا دلت بخواد

همین دیگه

دیروز حالم بد بود خیلی شر شر گریه میکردم از شدت پوچی دنیا ب عاجزی رسیدم ...چند بار گفتم  خدایا اگ وجود داری و مستجاب کننده دعا هستی ی سکته ای چیزی بکنم همین الان بمیر م راحت شم....و.....ک نمیخوام بگم چون یاداوریشم عذاب اوره

بعدش رفتم دوچرخه سواری و حالم جا اومد

بعد کنکور داستان دارم:)))