من ی عادتی ک دارم هروقت صدای اذانو میشنوم صلوات میفرستم و دعا میکنم...تو این لحظه خیلی خوشحالم چون خدا هرچی خواستم بهم داد نوشته های قبلمو میخونم...
میخواستم ک اون برگرده ک برگشت...مهم نیس ک خودم گذاشتم رفتم مهم اینه ک بالاخره ب هرحال ب خواستم رسیدم میخواستم سالم شم و شدم و خدارو بسسیار شکرگزارم:))
.............
دیروز با مهسا حرف میزدم بی افش رفته سربازی...مهسا مادرش میدونه بی اف داره و اتفاقا مادرش خیلی بی افشو دوست داره!!از طرفی مهسا با پدر بی افش گاهی صحبت میکنه همین چن روز پیشم بهش پیام داد گفت شماره حسابشو بده من براش پول واریز کنم پدره میگه ن نیاز نیست شما زحمت بکشی من ب حد کافی بهش پول دادم و مهسا میگه ن میخوام بدونه ب یادشم و فلان...!چ پدر مادرایی دارن خدایی .....خدا شانس بده ..البته مادر منم خیلی بد نیس حداقل از خیلیا بهتره مثلا الان ک ن دارم میزنه بعد کنکور بهش بگم با ی پسر حرف میزنم عصبانی نمیشه و باهام بگو بخند میکنه الانم همش میگه دانشگا رفتی باید بهم بگی ک چیکار میکنی:)برعکس خواهرم ک همه چیو میگه چ خوب منو میشناسه و میدونه من بهش نمیگم:)
................
میوه هارو با مایع میشورم مایع هم توش مایع نرم کننده هست یکم ینی تو ترکیباتش هست دیگه میوه هارو میخورم همه نرمن
خیلی وضعه جالبیه
دیروز ی ساعت ی نفس رکاب زدم خیلی خوب بود....معمولا هر نیم ساعت ی پنج مین استراحت میکردم ولی این سری خیلی قوی بودم احتمالا بخاطر ورزشای قدرتی هست ک این دوره انجام میدادم:) تابستون خودمو خفه میکنم انقد میرم باشگا هم یوگا میرم هم بدنسازی:)
تا کنکور خیلی وقت مونده همه چی دست ب دست هم داده من قبول شم و منم دارم تلاشمو میکنم...فقط کاش مشاور داشتم دیگ با اتفاقی ک قبلا افتاد برام مشاور نمیگیرن:( مهم نی مگ قبلا مشاور داشتم؟ن پ الانم نیاز ندارم خودم میخونم
همین دیگه:))