دوتا گروه عضو شدم  ب اسم خانومای قری و خانوم بلا و کلی توش چرت و پرت گفتیم منو هانی

اولین چرتش این بود ک گفت خانوما اقایی موقع انجام عملیات ازم میخواد زوزه بکشم فقط اینطوری ارضا میشم چیکار کنم

منم گفتم سگ یا گرگ و گروه رفت هوا :/

دومیشم این ک باهم هماهنگ کردیم و خودشو جای فالگیر جا زد و چن نفرو اسکل کرد

منم هی الکی تعریف میکردم میگفم تو گروه وای هرچی گفتی راست بود و فلان حالا همه فال میخواستن

همین دیگ خلاصه ک کلی خندیدم:/

ولی خیلی چرت و پرت بود خدایی

طرف متولد 81 بود گفت میخوام برا بچه های ایندم فال بگیرم ببینم سالمن یا ن

برگام ریختتتتت:/

+موقع نوشتن این پست ی حس بد و خل بودن بهم دس داد چ بده ک ادم از کار خودش خوشش نیاد و فقط در لحظه ازش لذذت ببره !