اهنگ لاو استوری داره پخش میشه...کادوی ک با عشق برای عزیزدلم خریدم و او با بی رحمی تمام زمانی که با شراب تلخ و سمیش مست بود آتشش زد...
فکر نمیکردم ولی ان روز امد و او برایش طلب بخشش کرد...
و من اورا بخشیدم
مانند هر نامرد دیگری اون نــیز درس زندگی داد و رفت و اما من و ماندم و خاطرات و انقدر غرق او شدم ک زمانی دیدم برگشته
زمانی ک دیر شده...زمانی دیگر ان بچه ی نوجوان عاشق نیستم...
دیگر...دیگر ذوقی چنان نیست برای حرف زدن...دیگر بی تاب شدم...دیگر غریب شدم
دیگر عشق معنای دیگری پیدا کرده
عشق جایش را ب لبخند یک پیرمرد داده!
اری اینست داستان من
................
داشتم متن احساسی مینوشتم ک خواهرم اومد حسمو بهم زد این متنو همینجا میبندم :/
دلم گرفته....کاش میشد برم پارک ولی دیگ نمیتونم برم با اون اتفاقی ک برام افتادد:(
هعی خدا
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۸/۱۲/۱۷ ساعت 17:29 توسط من