ی پست میزارم پست قبلیو بشوره ببره والا چی بود اون :| همش از گذشته میگم خب زندگی خاصیم ندارم طبیعتا ذهنم میره سمت گذشته...بهتون قبلا گفتم ن؟  بیخی نمیگم ...بعددد چارشنبه باید برم باشگا..چ زود اذر اومد ‌دیگ باید شروع کنم دی بیاد دیگ ناامیدی ک نمیشه دیر شد منو فرا میگیره ! هعییییی ....ب پشتیبان ب دوست ب همه دروغ میگم حتی دیروز مادر بزرگم زنگ زد ک چرا تنهایی  میومدی خونه ما میخوندی  منم گفتم ن من همینجا راحتم تو اتاقم میخونم :| تقصیر من نیس انقددرررر رو مخم راه رفتن و من خودزنی کردم و طوری زدم تو سرم ک تا ساعت ها سرم تیر میکشید دیگ حسااس شدم ...چن وقته دیگ سحر خیزم نیسم .ساعت هشت بلند میشم ...حداقل شیش خوب بود ...همین دیگـ...احساس تنهایی نمیکنم ناراحت نیسم ب اون ادم حسی ندارم ب کسی حسی ندارم تنهای تنهام....فقط دلم میخواد برم دانشگا؟؟؟؟واقعا دلم میخواد؟کاش این توهم ک قبولی پزشکی هم این غم مدفون در من رو از بین نمیبره رو بندازم دور ...من شک ندارم برم دانشگا قشنگ وارد اجتماع بشم دیگ فراموشش میکنم..ولی بچه ها حالا ی درصد من رتیم خوب شد (برا تعیین هدف میگم) برم پزشکی یا دندون ؟؟؟پزشکی میگن خیلی سخته اینترنا هم ک کلا عاصی ان فقط فش میدن ولی دندون خواهرم هست دیگه خیلیی خووب و اسونه الانم کلا کلینیک کار عملیه...از طرفیم اگ دندون برم میتونم برنامه نویسی یاد بگیرم اگ پزشکی برم فک نکنم چون سنگینه..ولی من عاشق پزشکیم ...ولی از سختیش میترسم..نمیدونم ..حقم دارم...همون موقع ک نهم بودم پدرم گفت اگ تحربی بری ک پزشک میشی اگ ریاضی بری رتبه خوب میاری من میفرستمت بری اون ور حالا انتخاب کن..ولی ب خودم اطمینان نداشم ک ریاضی یخونم چون ضعیف بودم و رفتم تجربی از ترر س وگرنه همهه بمن میگن تو توی کامپیوتر دنبالشو بگیر یچی میشی هم کامپیوتر هم ورزش -_ نمیدونم مادرم اصرار داره دندون و منو مردد میکنه !

حارا انگار قبول شدم ولی خب تعیین هدف مهمه دیگه...من از هفت سالم بود پدرم تو خونه با اینکه ستا خواهر بودیم میگفت دکتر آنسه ب بخش جراحی😂😂ا

دیروز میگفت اوون انسه ای ک سخت کوش بود ابتدایی اول بود راهنمایی و دهم و فلان رو یادت بیار میخواسم بگم بابایی ی پسره منو اذیت کرده برو حالشو بگیر ولی پای خودمم گیر بود😭😭😭😭😭😭

 

بای :|