درررس
خواهرزاده رفت از فردا یا امروز غروب مامانو میارم پیش خودم باهاش درس میخونم..البته ظاهرا همه فهمیدن تقلب میکنم😂😂خواهر دومیم ذهنشونو فعال کرد..تقصیر خودشون بود من ازمون اول داشم میخونم یهو من تهدید کردن منم ترسیدم گفتم تقلب میکنم...درسم کنار گذاشم...از روزی ک ب پدرم گفتم از همتون متنفرم بابام یجوری شده حتما با خودش میگه...بیخیال حوصله ندارم
اگ مامان بیاد را میفتم اون سالی ک اون ادم ولم کردم مامان کمکم کرد بتونم درسا رو پاس کنم ! معلمام خیلی کمکم کردن ..خدا ازشون راضی باشه ...ولی دوستام ن ینی اولش کنار کشیدن گفتن این چ پسریه باهاش دوس شدی یا ما یا اون ولی من ناراحتم و هنوز تو دلم هست نباید اینکارو میکردن ! وقتی اولین بار ی کات الکی کردیم ک مهسا باعثش بود کشید کنار هانیم رفت پیشش و من تنها موندم و خودمو پیش اون ادم کوچیک کردم! همونجا بود ک پیشش بی ارزش شدم ولی وقتی علی مهسا رو ول کرد با پدر مادرم دعوا افتادم ک بتونم برم خونه مهسا کنارش باشم در صورتی ک عین خیالش نبود و فقط میخواس از من کار بکشه اتاقش تمیز کنم اینو وقتی فهمیدم وقتی داشتم قفسه اتاقش تمیز میکردم ازم عکس گرفت و استوریم کرد و نوشت وقتی ب بهونه درد و دل میاریش خونت !!! من هیچکیو دوس ندارم نمیخوام دوست صمیمی داشه باشم دو ساله با کسی کافه نرفتم بزار دانشگا قبول شم بگن باهامون بیا بیرون میزنم تو دهنشوووون ..بیخیال قیاقه من الان : 😡😡
یادش بخیر وقتی ولم کرد رفتم پیش روانپزشک گفتم اقای دکتر من درک نمیکنم من نمیتونم باور کنم ی پسر بیاد بغلم کنه بوسم کنه بگه دوست دارم ابراز علاقه کنه یهو بره من نمیتونم....
از خرداد تاحالا بهش پیام ندادم فکرم نکنم بدم ولی یروز ک پیج کاری زدم فالوش میکنم تا ببینه
ببینه
چیو؟
دختری ک رهاش کرد....
😌😌