مامان گفت بابا میگه اگ غیرپزشکی قبول شی حق نداری شهر دیگ بری منم دعوا افتادم بابام میاد میگه چیشده خواهر دومیم ک خیلی شاکی بود گقت تو همچین حرفی زدی گفتی اگ پرستاری قبول شه باید شهر خودمون بره پدرم گفت ن من گفتم رشته های خیلی داغون ! اینم از مادر نقرت انگیز من بعد داد زدم گقتم از همتون نیش و کنایه و زخم خوردم از همتون متنفرم بابا گفت از منم !؟ گفتم اره ! فک کنم بیشتر از همه بابا ناراحت شد چون خیلی مراعاتم میکرد مامانم ک حق ی جانب ...دیگ نمیتونم ببینم بخاطر اشکا :))))))

خدایا شکرت منو زنده نگه داشتی ک شکنجم بدی اینطوری

از شما وبلاگایام متنفرم

من میمیرم یروزی میمیرم و این بازی کثیفو تموم میکنم من خستم من مرگ میخوام

برم اهنگ گوش بدم

فردا ی روز جدیدع فردا ی روز تازس

یادم نیس ولی فک کنم گفتم از ویلاگیا متنفرم ب دل نگیرین شما تنها دوستای منین جز شما کسیو ندارم کامنتاتون میخونم مرسی زهرا گلی...مرسی از همه...دیگ برم......